کاشفان هیچ

(کاشفان هیچ فریاد برآوردند ما کیمیاگریم)

 
شب ِ قاجاریه
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

اسب را بر آخور بست

به حیاط انار آمد سرجوخۀ بی انار

هفت برادران را در آسمان تیرباران کرده بود

هفت خواهران بر زمین زار می زدند

به اتاق زن رفت

کنار زن مست افتاد

گفت: " چه نوری داشتند لامصّب ها ! "

و خرناسش به هوا رفت

اسب بر آخور

تاریکی می جوید


 
 
فاصله
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

تو میوه

بر شاخۀ دور از دست

من باغبان ِ شکست


 
 
طلب
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
 

گرگ و میش غروب

که بر آستان درب چارتاق میخانۀ میعاد رسیدم

میخانه چی ِ کله-تاس ِ پوزه-استخوانی

سر از پشت پیشخوان موریانه خورده برآورد

گفت: " ساقیکان برافتاده اند

در خُم ها زنجره می خوانَد

موش ها هوش از سرم برده اند ! "

باز بر ردّ ِ تو در برف پای فشردم

میخانه ای در انتهای راه

تو را به خود کشانده بود

که از آن زوزۀ گرگ می آمد 


 
 
کائوس
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
 

او خواب و

خانه خراب و

من به راه ِ خرابات


 
 
خانه متروک
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

ظهر زمستانی

در حیاط یک تاب

بر آن گربه ای خواب


 
 
پژواک
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

تو آن شدی

من نهان

تو آن تر

من نهان تر


 
 
روایت عشق
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩
 

به هیچ-بان رسیدم

هیچ شدم

تو هیچ نمی خواستی

بی هیچ گذشتی


 
 
شکیب
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧
 

شب ِ شاق--

برکه در انتظار و

ماه در محاق


 
 
← صفحه بعد