کاشفان هیچ

(کاشفان هیچ فریاد برآوردند ما کیمیاگریم)

 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠
 

در انتظار تو

دری باز شد و

دری بسته

و اتفاق

تهی بود


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧
 

به روشنایی باز آ

ای تاریکی

تا بیش ببینمت


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤
 

هم پیاله با مرگ

تلو تلو می خورَد پیرمرد

در میدان روستا


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠
 

نگفته های من

گفته های گنجشکان

سپیده دم های بهار


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۸
 

بر همان جاده

که تو از آن گذشتی

نقطه شدی

هیچ شدی

من در گذرم


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٧
 

تمامت ِ شب

سکوت یار

گاه شکوای زنجره ای

و باز سکوت یار


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦
 

تو نیستی-

رگبار بهاری

بی رنگین کمان


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٥
 

ظهر تابستان

داس ِ زنگار خورده

بی انعکاس در حیاط


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۱
 

لابلای اشیاء
چیزی گم کرده ام
چیزی به فام ِ سپیده
چیزی به شکل ِ جامی که
تو در آن آرمیده
مرا به آغوش طوفان می خواندی
چیزی که اینک از اشیاء است
به خاموشی اشیاء
به فراموشی شان


 
 
...
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٩
 

1

--

شکوفه های گیلاس

شعله های تبسم تو

یکی یکی بر خاکسترم

 

2

-

داستان عشق

دوراهی ای

انتهای هر راه

نقطه ای هیچ شونده

 

3

-

از تو فقط صدایی دور

چون سکوت خداوند

امّا درونم همیشه بهاری

 

4

-

کنار همان بادام کوهی

که دیداری میسر نبود

باز بهار امسال

 

5

-

نشان تو

نوشدن همین شمعدانی

در گلدان سالیان