کاشفان هیچ

(کاشفان هیچ فریاد برآوردند ما کیمیاگریم)

 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

تمام راه

آنچه نمی دانستم

همین مقصد تهی


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٩
 

آخرین میعاد

آنچه به هم سپردیم:

بی نشانگی


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

 

کمی پس از روشنایی

دمی به تاریکی

میخانه چی گفت

در پیاله هایتان خالی ریخته ام

خالی بنوشید

گفتیم ما از خالی می آییم

صدای پُر می شنویم

شُر شُر ِ ریختن می آمد

چون نگاه کردیم

به جای ما و او

توده ای از مِه بود


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۱
 

پس از تو

کفش های خواب

بی رؤیای راه


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠
 

باد بهار--

تنها شکوفه اش بر آب افتاد

نهالک ِ به


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٧
 

من بودم و تو

دو پیاله

پر و خالی شد

و انتهای شب

ما را نیافتند


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
 

کنار تو ایستاده ام

نه تو من می بینی

نه من تو

گفته اند نباشیم

نیستیم


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٥
 

داستان عشق

داستان سفر در فاصله هاست

که وصال مسافرانش

در خیال هایی موازی ست


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
 

خوشه های انگور--

مرا امید خمخانه نیست

در این باغ پر شغال


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩
 

دوست ات می داشتم

چونان دری

که باز و بسته شدن را

و تمام عمر

با بازی این در گذشت


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

شب بهار

همه چیز از تو

حتّی غیاب


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٥
 

سخن عشق

سکوت همین شمعدانی

در گلدان مانده از تو