کاشفان هیچ

(کاشفان هیچ فریاد برآوردند ما کیمیاگریم)

 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٦
 

راه شدم

از من گذشتی

حالا از راهی می گذرم

که تویی


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٢
 

راه نمی شناسم

امّا در دلم شبانه ای ست

که مرا به ماه می خوانَد


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧
 

فرصت ما

آوای همین مرغ ناشناس

ناگاه درهمهمۀ هیچ


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٤
 

آرام باش !

جیرجیرک

از یافتن می خوانَد

ما پیدا می شویم


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

تو گلی هستی

که برای زمان می شکفی

من زمان نیستم


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٠
 

آغاز سطر

مرا نوشتم

مدهوش ِ تو؛

پایان سطر

هر سه گم شده بودیم


 
 
 
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٤
 

برج بلند کهن

بر آن کبوتری

بی اعتنا به زنجیرهای من