کاشفان هیچ

(کاشفان هیچ فریاد برآوردند ما کیمیاگریم)

 
گفتگو(2)
نویسنده : محمد شریفی نعمت آباد - ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
 

از جزیره‌های معطل

 

گفت‌و گوی رسول آبادیان با محمد شریفی

MohammadSharifi.JPG

 

 آقای شریفی اخیراً مجموعه شعر "جزیره های معطل" از شما منتشر شده است.چرا جزیره های معطل؟

-نام مجموعه برگرفته از شعر نخست کتاب است:"به دریای تاریک/ جزیره های معطل/ بی پیامبری در میان"؛ البته اگر منظورتان این است که چرا این نام انتخاب شده است.شاید هم منظورتان چیزی دیگر است که کند ذهنی پیشرونده من راهی به آن نمی برد.

-منظورم، علاوه بر آنچه گفتید، دلالت این نام است؟

- از یک سو، جزیره به خودی خود پرت افتادگی و تنهایی را می رساند و از سوی دیگر، واژۀ "معطل" رها شدگی، در خود ماندگی، انتظار و شاید استیصال را.دریا تاریک است ، و وضعیت، وضعیت انقطاع. شعر در لایه رویی خود تصویری از دریایی در شبی ظلمانی که جزیره هایی بی رابطه را در میان گرفته است می نمایاند. تماشای این تصویر، به خودی خود، می تواند نشانگر وضعیتی بغرنج و شاید هول انگیز باشد. اما در لایه های زیرین، رخساره های، نخست، استعاری و،سپس، نمادین ،خود را به عرصه انکشاف می رسانند.مثلاً جزیره استعارۀ انسان است آیا، یا نماد پرت افتادگی وجودی؟جزیره استعارۀ نسل است؟ جزیره چیست؟پیامبر ِ غایب چیست یا کیست؟ هر خواننده ای می تواند متکی به ظرف و مظروف این شعر و، نیز، مظروفهای گوناگون ذهنی اش ،خوانش خاص خود و، در نتیجه، حوزۀ دِلالی متفاوتی را از آن داشته باشد.

 -آیاکتاب در کلیّت خود حاوی چنین نگرش یا رویکردی ست؟ به بیانی واضح تر حوزه های دِلالی "جزیره"، "معطل" و غیره تنها در همین شعر وجود دارند یا اندیشه کلی کتاب را نشان می دهند؟

-همانطور که می دانید نام یک کتاب ، معمولاً، دلالتی بر تمام چیزی ست که قرار است در آن کتاب باشد.شعرهای این کتاب را البته می توان ، دست کم، در دو مقوله گنجاند: برخی ، که تعدادشان نه چندان است، تنها به ارائۀ یک تصویر اکتفاء می کنند و منظری را که اتفاقاً بسیار هم عادی ست و اتفاقاً به دلیل همین پس خزیدن زیر غبار عادت از نگاه افتاده است، از نو، به تماشا می گذارند. به عنوان مثال می توان از این شعر یاد کرد:" ایستاده بر دیوار/ دانه دانه توت می خورََد/ کودک ِ لرزان." یا از این:"زیر شیروانی/ کنار گرفته از برف/ سگی چون من." همانطور که می بینید این نوع شعرها ، شعرهایی هایکو وارند، و تنها منظرهایی را به چشم ما می گشایند که همه ما گاه و بی گاه به آنها برمی خوریم و چون دچار ِ دام عادت هستیم آنها را نمی بینیم. اما دستۀ دیگر با آنکه از لحاظ شکلی معمولاً مشابه با همین دسته، و معمولاً سه سطری اند، لایه هایی چند گانه دارند و پرسشهایی چون همان پرسشهای نهان در عنوان کتاب را ، نه الزاماً برای جستن پاسخ بلکه شاید برای تمهید زمینه ای برای طرح پرسشهایی اساسی تر، مطرح می سازند.

-گفتید بعضی از شعرهای کتاب بر مبنای ظرف و مظروفهای خود و مظروفهای ذهنی خواننده قابلیت تأویلهایی چندگانه دارند.از آنجا که شما داستان نویس هم هستید نمونه ای ذکر کنید که در آن زمینه برای داستان سرایی های گوناگون از سوی خوانندگان گوناگون فراهم باشد.

- نمونه های فراوانی با چنین قابلیتی در این کتاب وجود دارند. مثلاً این نمونه:" تمام شب/ تاب خوردن عروسک/ میان دو گلابی پیر." که غایب است؟ دخترک غایب است. دخترک کجاست؟ کسی نمی داند. پشت این ندانستن داستانهاست. شاید داستانهایی مهیب، و شاید هم داستانهایی دل انگیز. دو گلابی پیر چه حکایتهایی دارند؟ حکایتهای روزگاران . در روزگاران چه بوده است؟ آمد و رفت ها. که آمده ، و که رفته است؟ کسی نمی داند. پشت این ندانستن داستانهاست. از سویی تاب خوردن مدام و آرام عروسک در سراسر شب سویه ای استعاری و، نیز، سویه ای نمادین هم دارد. استعارۀ چه؟ نماد چه یا که؟ همه می دانند و هیچکس نمی داند...مثال دیگر می تواند این شعر باشد: " در انتظار تو نیستم/ در انتظار منم/ که با تو رفت." این شعر هم علاوه بر قابلیتهای داستانی گوناگون، بسته به مظروفهای ذهنی خوانندگان گوناگون، ابعاد هستی شناسی خاص خود را نیز دارد: ساحت وجودی انسان مؤلفه های گوناگون دارد. امّا مهمترین مؤلفۀ آن ، به اشدّ ِ وجه، گفتگوست: گفتگو با خود؛ با معشوق؛ با هستی؛ با خداوند.این سوی گفتگو "من" است و آن سو، "تو"."من" زمانی به عینیت می رسد که روبروی آن، همیشه، "تو" در یک رابطۀ گشایشگر وجود داشته باشد. زمانی که این رابطه قطع می شود به این معناست که "تو" از میان می رود، و، در نتیجه، "من" نیز از میان رفته است.تفصیل این سخن البته بسیار است که نه در ظرف دانایی این گوینده ، و نه در مجال کوتاه این گفتگوست.

-اگر بخواهید کلیّت ِ اندیشه مطرح در "جزیره های معطل" را با شعری از این کتاب مثال بزنید، کدام شعر خواهد بود؟

-شاید این شعر:" نامه ای برایت نوشتم/ از جزیره ای/ که پستچی دیوانه اش/ نامه ها را باز می کرد/ از آنها قایق می ساخت/ به دریا پرتاب می کرد/ و قاه قاه می خندید."

picture-327.jpg

منابع:www.noonpub.com/post/53

http://www.ketab.ir/ViewPdf.aspx?FileName=ketabhafteh%20391.pdf&Type=ketabhafteh