کمی پس از روشنایی

دمی به تاریکی

میخانه چی گفت

در پیاله هایتان خالی ریخته ام

خالی بنوشید

گفتیم ما از خالی می آییم

صدای پُر می شنویم

شُر شُر ِ ریختن می آمد

چون نگاه کردیم

به جای ما و او

توده ای از مِه بود

/ 2 نظر / 15 بازدید
غلامرضا نصراللهی

سلام شاعر گرامی با شعر دیگری به روز هستم و شما دعوتید باحضور پر مهر و نقد های ارجمندتان ما را یاری نمائید. موفق باشید

غلامرضا نصراللهی

سلام شاعر گرامی ببخشید که بی دعوت آمدم و بی ملاحظه نظرم را می نویسم. مضمون می و میخانه از مضمون های خیلی قدیمی و کلیشه ای شعر کلاسیک فارسی است و شما هوشمندانه با نگاهی تازه تلاش کرده اید که شعر تازه ای بگوئید. اما این خالی و پر بودن پیاله ها و توده ای از مه چه پیامی دارند و چه جیز را می خواهند ثابت کنید؟ اگر روی این مضمون بیشتر کار کنید و دنیای امروزرا هم در ارتباط با آن در نظر بگیرید شعر زیباتری خلق می شود.